محمد ابراهيم آيتى
606
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
ثابت » را فرمود تا : مردم را سر شمارى كند و غنائم را نيز حساب كند ، بعد آنها را تقسيم فرمود . به هر مردى چهار شتر و چهل گوسفند رسيد ، و هر كس اسبى داشت دوازده شتر و صد و بيست گوسفند گرفت [ 1 ] . خردهگيرى كوتهنظران 1 - نوشتهاند كه : مردى از أصحاب [ 2 ] گفت : اى رسول خدا ! « عيينة بن حصن » و « أقرع بن حابس » را صد صد مىدهى ، « جعيل بن سراقهء ضمرى » را بىنصيب مىگذارى ؟ ! رسول خدا فرمود : به خدا قسم كه : « جعيل بن سراقه » بهتر است از آن كه روى زمين از أمثال « عيينه » و « أقرع » پر باشد ، امّا من از آن دو دلجوئى كردم تا اسلام آورند ، و « جعيل » را به اسلامش حواله دادم . 2 - مردى از « بنى تميم » كه او را « ذو الخويصره » مىگفتند ، در حالى كه رسول خدا مشغول تقسيم غنائم بود ، بر سر وى ايستاد و گفت : اى محمّد ! ديدم كه امروز چه كردى . رسول خدا گفت : « آرى ، چگونه ديدى ؟ » گفت : « نديدم كه عدالت كنى » . رسول خدا در خشم شد و گفت : « واى بر تو ، اگر عدالت نزد من نباشد نزد كه خواهد بود ؟ » و سپس كه يكى از أصحاب براى كشتن وى دستور خواست رسول خدا فرمود : او را واگذار و آنگاه از خارجى شدن او و پيروانش خبر داد و چنان شد كه رسول خدا خبر داده بود ، و او در « نهروان » كشته شد [ 3 ] .
--> [ 1 ] - طبقات ابن سعد ، ج 2 ، ص 153 ، چاپ بيروت ، 1376 . امتاع الاسماع ، ج 1 ، ص 425 و 426 ، چاپ قاهره ، 1941 م . [ 2 ] - مقريزى : سعد بن أبى وقاص ( ر . ك : امتاع الاسماع ، ج 1 ، ص 425 ، چاپ قاهره ، 1941 م . م . ) . [ 3 ] - ابن اسحاق قصّهء ذو الخويصره را با سه سند ، از جمله : از امام محمد باقر - عليه السلام - روايت مىكند ( سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 139 ، چاپ مصطفى الحلبى ، 1355 . م . ) .